شما اینجا هستید: Home مرکز مطالعات مقدمه ای بر تبعیض و نابرابری ائتنیکی در ایران

مقدمه ای بر تبعیض و نابرابری ائتنیکی در ایران

مرکز مطالعات یئنی گاموح

 

امروز 25 روز اعتصاب فعالان سیاسی آذربایجان یعنی آیت مهرعلی بیگلو، لطیف حسنی، بهبود قلیزاده، محمود فضلی و شهرام رادمهر است. فعالانی بعد از محاکمه صوری و بدون طی فرایند دادرسی هر یک به 9 سال زندان (جمعا 45 سال) محکوم شده اند. جالب اینکه بعد از درخواست تجدید نظر از سوی ایشان، قاضی پرونده بدون طی روال معمول دادرسی بلافاصله حکم بدوی را تایید می کند. با توجه به بی نتیجه بودن اعتراضهای بعدی، افراد یاد شده برای اعاده حقوق خود تصمیم به اعتصاب غذا گرفتند که امروز 24 روز از آن گذشته است و حال عمومی اعتصاب کنندگان بغرنج و وخیم است. جالب اینکه نیروهای امنیتی بعد از وخامت حال اعتصاب کنندگان آنها را به تهران و زندان اوین تبعید می کند ولی مسئولان زندان با توجه به وضعیت نامناسب و بغرنج اعتصاب کنندگان از پذیرش آنها خودداری می کنند و به ناچار به زندان رجایی شهر منتقل می شوند.

آنچه در بین قابل توجه است سکوت خبری رسانه های مختلف مرکز است. بایکوت خبری وضعیت فعالان آذربایجان در سالهای گذشته یک مساله عادی بوده است. ولی اعتراض گروههای باستانگرا و برخی طیفهای سیاسی مرکز، به پوشش خبری ناچیز این فعالان در رسانه هایی چون بی بی سی قابل توجه است. در حالی که برخی از این گروهها با سکوت خود راه را بر فشار بیشتر بر فعالان سیاسی آذربایجان هموار کرده اند برخی دیگر نیز پای از این فراتر گذاشته و با همسویی با ارگانهای امنیتی خواهان برخورد شدیدتری با ایشان شده اند. هر چند برخورد در شدیدترین حد ممکن همواره سیاست رسمی جمهوری اسلامی در مواجه با حرکت ملی آذربایجان در سالهای گذشته بوده است.

البته در این بین نباید از موضع گیری مثبت برخی گروهها و شخصیتها نیز بی تفاوت گذشت. کسانی که با توجه به وخامت حال اعتصاب کنندگان نسبت به ادامه روند حاضر و بی توجهی به درخواستهای مشروع و قانونی اعتصاب کنندگان اعتراض کردند و خواهان پایان دادن به وضعیت حاضر شدند. به طوری آیت الله بیات زنجانی از اعتصاب کنندگان تقاضا کرد تا به اعتصاب غذایشان پایان دهند و جان خود را در معرض خطر قرار ندهند.

البته هدف این نوشتار بررسی واکنش گروه ها و طیفهای سیاسی به اعتصاب غذای فعالان سیاسی آذربایجان جنوبی نیست. ولی باید توجه داشت که گروههای باستان گرا و متحجر همواره دو اتهام تجزیه طلبی و پان ترکیسم را پوششی برای افکار نژادپرستانه خود و دستاویزی برای فشار فعالان اتنیکی و نابودی تفاوتهای فرهنگی پهنه سرزمینی ایران قرار داده اند و با وارد کردن این اتهامات، باعث برخوردها و رفتارهای تند با فعالان آذربایجانی و اتنیکی شده اند. ایشان به هیچ وجه ستمها و تبعیضهایی که در طول صد سال گذشته بر آذربایجان و دیگر مناطق اتنیکی ایران روا داشته شده را ندیده و به راحتی از کنار آن گذشته اند.

به همین خاطر در این نوشتار تلاش خواهد شد تا با مرور اسناد و آمار منتشر شده توسط خود نهادهای حکومت ایران از جمله مرکز آمار ایران بخشی از زوایای ستمها و تبعیضهایی که بر ملیتهای ایرانی رفته نشان داده شود.

 

سیاست تک زبانی در ایران

قبل از شروع قرن فعلی هجری، حقوق ملیتها جزو عوامل تعيين کننده سياست کلی مملکت محسوب نمی­شد. تنها با انقلاب مشروطيت و بيشتر با شروع سلطنت پهلوی اين مسئله اهميت پيدا کرد و با رشد روز افزون، تبديل به يکی از مسائل مهم اجتماعی و سياسی ايران شد. البته این مساله علاوه بر ایران در سایر نقاط دنیا نیز به صورت همزمان در کانون مسائل اصلی کشورهای کثیرالملل قرار داشت.

در واقع شروع حرکتها و خیزشها گروههای اتنیکی در جهان به شکل­گیری دولتهای مدرن و فروپاشی امپراتوریهای تاریخی برمی­گردد. در میان ملیتهای ایرانی نیز همچون دیگر مناطق جهان از اوایل قرن بیستم و به صورت عکس­العملی در برابر تشکیل «دولت ملی» هویدا گشت. تا اواخر قاجاریه، که دولت مرکزی به شیوه امپراتوری اداره می­شد و دخالت چندانی در امور داخلی ایالات نداشت، همان هویت سنتی در میان ملیتهای ایرانی امری پذیرفته شده بود و هیچ یک از ملیتها در فکر استقلال ملی و یا خودمختاری نبودند (اشرف، 1383: 158)؛ و این بحثها در گذشته ایران، به استثنای بحث شیعه و سنی مطرح نبوده است (احمدی، 1383: 173). به عبارت دیگر خیزش جنبشهای اتنیکی در قرن اخیر حاصل ظهور تفکر افراطی نژاد پرستی حکومتهای مستقر ارتباط دارد. حکومتهای که به جای رعایت حقوق ملل و ملیتهای ساکن در خود، به نابودی و اضمحلال گروههای جمعیتی حاشیه ای و خارج از قدرت در گروه اتنیکی مسلط اقدام کردند.

بنابراین شکل­گیری و پیدایش مسئله و بحران اتنیکی در ایران را می­توان در زمینه­های فکری شکل­گیری دولت مدرن و مقتدر به سبک دولتهای اروپایی یعنی در سالهای قبل از تشکیل حکومت پهلوی و انقلاب مشروطیت جستجو کرد. در طول این سالها گروهها و نشریات مختلفی به فراهم آوردن یک فهم تاریخی از ناسیونالیسم ایرانی یاری رساندند و زمینه­های نضج و تطور این ایدئولوژی را در کشور فراهم نمودند که از این نشریات می­توان به ایرانشهر و آینده اشاره کرد.

در حالی که ایرانشهر بیشتر به فراهم آوردن زمینه­های یک درک و فهم تاریخی از این مقوله اشتغال داشت، آینده از شرایط لازم جهت «یگانگی» و «ایرانی» گردانی تمامی ایرانیان به صورت یک ملت واحد و یک پارچه سخن به میان آورد. آینده با طرح لزوم از میان برداشتن «اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره» خواهان نوعی وحدت ملی شد که بر اساس فرهنگ یک دست، منسجم و مبتنی بر مرکزیت گروهی اتنیکی صاحب عنوان استوار بود. بنا به گفته محمود افشار «منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود، و ملوک­الطوایفی کاملا از بین برود؛ کرد و لر و قشقایی و عرب و ترک و ترکمن و غیره باهم فرقی نداشته، هر یک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشند. به عقیده ما تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان، اخلاق، لباس و غیره حاصل نشود هر لحظه برای استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ما احتمال خطر می­باشد» (افشار، 1304: 5؛ به نقل از اتابکی ، 1381: 31).

تاکید این گروه جدید از روشنفکران ایرانی در ارتقاء منزلت زبان فارسی بالاتر از زبان مشترک ایرانیان و پالایش آن از واژه­های عاریت، به ویژه لغات ترکی و عربی، زمینه را برای شکل­گیری نوعی ناسیونالیسم زبان شناختی نیز مستعد کرد. این گرایش بعدها به شکل­گیری فرهنگستان زبان فارسی و واژه­سازی­های غریب و دور از ذهن آن میدان می­داد. در این میان کارزار «پالایشی»، طبیعتا از حوزه زبان هم تجاوز کرده، دامن­گیر تاریخ ایران نیز شد؛ بازنویسی تاریخ یک «ایران خالص»، مستلزم خلق و ابداع یک هویت دور و دراز تاریخی بود، یعنی ایرانی مبری از «عناصر بیگانه و غیرمتمدن» درون مرزهایش. ساخت و ساز یک چنین هویتی در نهایت به طرح تصاویر باسمه­ای از غیرایرانیان می­انجامید: ترکها و عربها که در پاره­ای از مباحث ناسیونالیستی از آنان به عنوان «خطر زرد و سیاه» یاد می­شد دقیقا در مقام همان «دیگر» لازمی جای گرفتند که برای ایجاد این هویت ایرانی بدان نیاز بود. به تدریج و با گذشت زمان پیشگامان این وجه از ناسیونالیسم احیاگر ایرانی مکتبی را در تاریخ نگاری ایران بنیان نهادند که بیش از هر چیز بر استمرار فرهنگ باستاني و بزرگنمایی ارزشهای ماقبل اسلامی کشور تاکید داشت.

این گونه از ناسیونالیستهای ایرانی که ایجاد یک دولت ملت مدرن به شیوه­ای اروپایی و تحت رهبری یک فرمانروای مستبد را مدنظر داشتند یک دیوانسالاری کارآمد و جمعیتی یک دست و مطابق با حدود کاملا مشخص سرزمینی را جستجو می­کردند که بتواند تابع یک نظام مالیاتی موثر واقع شده، به صورتی که منظم خدمت سربازی کند، تحت یک مدیریت دولتی قرار گیرد و در نهایت ار این طریق به «شهروندانی» مدرن تبدیل شوند. هنگامی که در سالهای میانی دهه 1920 میلادی/ 1300 شمسی رضاشاه به تخت نشست، وی با تمام وجود در راه اعمال این خواسته­ها وارد کارزار شد. در واقع طرح جامع ایجاد «یک ملت، یک کشور» از مدتی پیش حاضر و آماده بود (اتابکی، 1381: 32).

در حال حاضر حدود صد و هشتاد کشور جهان به لحاظ اتنیکي ناهمگون و  به نوعي داراي  ويژگي تنوع اتنیکي و نژادي هستند که کشور ايران نه تنها از جمله اين کشورها است بلکه ملیتها و گروه­هاي اتنیکي و فرهنگي تشکيل دهنده جامعه ايران به نحوي است که اطلاق واژه «کثيرالاتنیک» به اين کشور گوياي اين واقعيت غيرقابل انکار مي­باشد. اين گوناگوني كه شامل گروه هاي اتنیکي، زباني، مذهبي و نژادي است خصيصه بنيادي جامعه ايران است (اهوازي، 1386).

آمار دقیق و مؤثقی درباره تعداد زبانها، گویش­ها و لهجه­ها و گونه­های مورد مخاطره، پراکندگی جغرافیایی آنها، تعداد سخنگو وجود ندارد یا حداقل به آسانی در دسترس نیست. ولی بررسی زبانهای ملیتهای ایرانی نشان می­دهد که سه گروه عمده زباني را مي­توان در ايران شناسايي كرد:

1-      زبانهاي هند و اروپايي كه به گروه زبانهاي تحليلي تعلق دارند و شامل زبانهاي فارسي، كردي، بلوچي، گيلكي، مازني، لري، لكي، و ... است.

2-      زبانهاي اورال آلتائيك كه به گروه زبانهاي التصاقي يا پيوندي تعلق دارند و مجموعه زبانهاي تركي (تركي آذربایجانی، تركي قشقايي، تركي خلجی، تركي تركمني) در اين گروه جاي مي گيرند.

3-      زبانهاي سامي كه به گروه زبانهاي تصريفيتلعق دارند و زبانهای عربي، آشوری و عبری جزء اين گروه از زبانها است.

سیاست رسمی در دوره پهلوی در ارتباط با زبانهای اتنیکی مبتنی بر امحاء و نابودی آنها بوده است. به طوري محمود افشار بر ريشه­كن كردن زبان تركي در آذربايجان و یکسان سازی فرهنگی این بلاد تاکید کرده و در این باره مي­نويسد:« «سخن گفتن به زبان ترکی ممنوع شود، بخشی از ترک­زبانان به نقاط فارسی زبانان ایران کوچ داده شوند، نام آذربایجان به فراموشی سپرده شود و در تقسیمات کشوری نیز حدود این منطقه تغییر یابد» (افشار، 1305).

غیر از این در عمل نیز وضعیت وخیم­تر از این بود. محسنی رئيس فرهنگ آذربايجان می‌گفت: «هر کس که ترکی حرف می‌زند، افسار الاغ بر او بزنيد و او را به آخور ببنديد.» ذوقی که بعد از ایشان جانشین وی گشت، صندوق جريمه ترکی حرف زدن در دبستان‌ها گذاشته بود (جامی، بی­تا: 272).

دو سیاست فوق در قرن اخیر چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی به صورت کاملا خزنده پیگیری شده است. اگر چه حرف زدن و به زبان ترکی ممنوع نیست و بر گردن متکلمان آن افسار نمی زنند ولی با دامن زدن بر جو تحقیر ملیتها به صورت سیستماتیک و از طریق رسانه هایی چون صدا و سیما و سینما، کتابهایی درسی و ... عملا عرصه را برای متکلمان زبانهای اتنیکی تنگ کردند.

سیاست کوچ ملیتهای غیرفارس زبان نیز اگر چه همانند دوره رضاخان با زور سرنیزه صورت نمی گیرد ولی با سرمایه گذاری اقتصادی در مناطق مرکزی و فارس نشین این سیاست نیز عملی شد و خیل عظیم مهاجران از آذربایجان و مناطق ترک نشین به سمت مناطق مرکزی و فارس نشین سراریز شدند. وجود جمعیت عظیم ترک در شهرهای تهران، اصفهان، سمنان، کرمان و ... و وجود هیات ها و مساجد آذربایجانیها، شبستری ها، اردبیلیهای مقیم مرکز، اصفهان و ... دلیلی بر این مدعاست. البته عکس این جریان یعنی وجود محله ای فارس نشین در شهرهای ترک نشین به هیچ عنوان قابل مشاهده نیست.

در بعد از انقلاباگر چه اصل 15 که زبانهای اتنیکی را به رسمیت شناخته است در قانون اساسی گنجانده شد ولی بعد از گذشت سه دهه این اصل اجرا نشده است. مصوبات بعدی در این خصوص از جمله مصوبه وزارت علوم در خصوص ایجاد رشته­های زبان و ادبیات ترکی و کردی در دانشگاه­های تبریز و سنندج؛ و همچنین مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1387 مبنی بر تدریس زبانهای محلی به صورت 2 واحد اختیاری در دانشگاه­ها، هیچ وقت جامه عمل نپوشیدند و با تنگ نظری حاکمان و سیاستمداران به خیل قوانین اجرا نشده در این زمینه پیوستند.

 

 

سایت http://yenigamoh.com ارگان رسمی تشکیلات "یئنی گاموح" (جنبش نو بیداری ملی آذربایجان جنوبی) می باشد. نشر مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.

جهت ارتباط سریع با ما، می توانید با آدرس زیر تماس بگیرید. info@yenigamoh.com