شما اینجا هستید: Home مرکز مطالعات بازتاب حقوق اقلیتها در سازمان ملل متحد

بازتاب حقوق اقلیتها در سازمان ملل متحد

مرکز مطالعات یئنی گاموح

مقدمه

    مطالعات قومی به ویژه منازعات قومی در حوزه روابط بین­الملل موضوعی جدید  است. حاکم بودن الگوی واقع گرایی بر روابط بین­الملل توجه به این متغیرِ بسیار تاثیرگذار را در سطح داخلی و بین­المللی تحت­الشعاع قرارداده است. در واقع به طور خاص از دهه 1990 گروه­های قومی به عنوان یکی از بازیگران سطح خرد در کنار انبوهی از بازیگران در حاشیه مانده، توجه بسیاری از تحلیل­گران و صاحب­نظران را به خود جلب کرد.

بسیاری از نظریه­پردازان روابط بین­الملل، با در نظر گرفتن دولت درنقش بازیگری واحد که منافع ملی و روابط بین المللی را به عنوان تعامل کشورهای حاکم تعقیب می­کند، محیط سیاسی داخلی اکثر کشورها را نادیده می­گیرند. برای نمونه رئالیست­ها بر این تصورند که دولت مرکزی اطاعت و فرمانبرداری گروه­های متفاوت تحت حاکمیت خود را فرمان داده از این رو تحولات در داخل مرزهای خود را واپایش(کنترل) می­کند. (والتز،1990؛مرشایمر,2001)

منازعات بین­المللی نیز تا حد زیادی به عنوان درگیری­هایی میان دولت­ها شناخته می­شود که بازیگران دولتی درآن دخالت می­کنند. با وجود این، منازعات مسلحانه داخلی شایع­تر از درگیری­های میان دولتی است. از پایان جنگ­جهانی دوم به بعد، بیشتر جنگ­ها در حوزه منازعات داخلی بوده­اند روندی که پس از جنگ سرد تشدید هم شد. بین سال­های 1989تا 1994 بیش از 99 درگیری داخلی به وقوع پیوسته که 80 هزار کشته برجای گذاشته است.( والرشتاین وسولنبرگ؛2001) بیشتر این منازعات داخلی از ابعاد قومی بارزی برخوردار بوده­اند.

آنچه از آن به عنوان "دولت­ورشکسته" یاد می شود یعنی سقوط دولت مرکزی و ناتوانی آن برای کنترل سرزمین تحت نظارت خود، تاحد زیادی نتیجه­ی منازعات ­قومی داخلی ­و نه جنگ­های میان­دولتی بوده است.(کمیسیون کارنگی،1997) افزون بر این، مرور تحولات سیاسی جهان نشان می­دهد که در آغاز قرن بیستم، قومیت و ملی­گرایی قومی منشا رخدادها و چالشهای داخلی و بین­المللی پرشماری بوده­اند که ضمن بر هم زدن ثبات سیاسی و تغییر مرزهای کشور، به ایجاد و تشدید بحران­های بین­المللی مانند جنگ جهانی اول انجامیده­اند. فروپاشی امپراتوری­های بزرگی مانند اتریش، مجارستان و عثمانی و پیدایش دولت­های جدیدی بر مبنای ناسیونالیسم قومی حکایت از اهمیت این متغیر در معادلات قدرت در سطوح منطقه­ای و بین­المللی دارد.

این روند بر اثر بروز جنگ جهانی دوم و در پی آن تکوین جنگ سرد متوقف شد. در این دوره امور بین­الملل از منظر نظام دو قطبی رقابت دو ابر قدرت آمریکا و شوروی نگریسته می­شد و رخدادهای مناطق پیرامونی تحت نفوذ مانند خاورمیانه، تحت­الشعاع این متغیر قرار می­گرفت. نظریه­های مسلط آن دوره مانند واقع­گرایی و نو واقع­گرایی، استقلالی برای مناطق قائل نبوده، ترتیبات امنیت منطقه­ای و روابط قدرت­های کوچک و بزرگ مناطق پیرامونی را تابعی از متغیر ساختار نظام بین­المللی و مناسبات  ابر قدرت­ها می دانستند به گونه­ای که حتی آغاز دوران استعمار­زدایی و استقلال کشورهای آفریقایی و آسیاسی یا مستعمرات سابق- که عنوان جهان سوم و جنوب به خود می­گرفتند و در میان آنها متغیر قومیت به عنوان یکی از مهمترین منابع بی­ثباتی داخلی و عامل ایجاد یا تشدید منازعات میان کشورها اثر می نهاد نیز موجبات جلب حساسیت به این عامل را درعرصه­ی مطالعات منطقه­ای و سیاست خارجی فراهم نکرد.

در همین زمینه مایکل براون ، تحلیل­گر مسائل قومی می­نویسد که تا این اواخر نظریه­پردازان روابط بین­الملل و تحلیل گران مطالعات راهبردی، توجه چندانی به علل بروز درگیری­های قومی و اجتماعی و پیامد­های آنها برای جامعه بین الملل نکرده­اند این امر می­تواند سه علت داشته باشد: نخست، پس از دوران جنگ سرد حاکمیت استبدادی، مشکلات قومی در اروپا و شوروی را سرکوب کرده بود. البته در برخی از نقاط آسیای مرکزی، شرقی و آفریقا نیز وضع چنین بود این امر اگرچه تلخ بود، مناطق وسیعی از جهان را از ثبات بسیار زیادی برخوردار می­کرد. دوم، جدی­ترین تهدید برای امنیت بین­المللی در طول دوران جنگ سرد مقابله شرق و غرب بود که به جنگ هسته­ای منجرمی­شد بنابراین طبیعی بود که بسیاری از اندیشمندان، وقت و توان خود را صرف این مسئله کنند. سوم، حرکت در مسیر وحدت اقتصادی و سیاسی اروپا به دلیل وابستگی روز افزون کشورها به یکدیگر، در بسیاری این تصور را به وجود آورد  که به تدریج هویت­های قومی و ملی در نتیجه جنگ­ها و در گیری­ها از میان خواهد رفت.(براون،1996)

در دهه 1990 با وقوع حوادثی مانند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تجزیه خونین یوگسلاوی سابق که به سرعت ابعاد بین­المللی یافته با توجه به تاثیرات بر امنیت بین­المللی به دستور کار سیاست خارجی کشورهای آسیاسی، اروپایی و آمریکا بدل شدند. تحلیل­گران سیاسی توجه بیشتری به مباحث قومی مبذول داشتند. در این دوره، ملی­گرایی قومی به الگویی برای توضیح و تبیین پیدایش دولت­های جدید و بروز چالش­های نوین در مناطق مختلف جهان تبدیل شد.

در میانه دهه 1990 لیچ  فارت پژوهشگر مسائل قومی این دیدگاه را مطرح کرد که گسست­های قومی به عنوان جدی ترین منبع خشونت و منازعه جایگزین جنگ سرد شده است. رابرت ماندل و تد رابرت­گر نیز از منازعات بر آمده از ملی گرایی قومی به عنوان کانون بی­ثباتی و تهدید برای امنیت بین­الملل یاد می­کنند.(بالمر و سولموز،2000)

بر این اساس اقلیت­ها و تحولات مربوط به آنها امروزه به یکی از گفتمان­های مسلط در روابط بین­الملل تبدیل شده است. حال در این میان نقش سازمان­های بین­المللی و در راس آنها سازمان ملل­متحد به عنوان مرکز جهانی حفظ صلح و امنیت بین­المللی در رابطه با این موضوع بسیار برجسته است که عملکردهای این سازمان از بدو تاسیس تا به امروز موضوع بحث ما در این نوشته خواهد بود.

 

 

ادامه در فایل پی دی اف زیر:

سایت http://yenigamoh.com ارگان رسمی تشکیلات "یئنی گاموح" (جنبش نو بیداری ملی آذربایجان جنوبی) می باشد. نشر مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.

جهت ارتباط سریع با ما، می توانید با آدرس زیر تماس بگیرید. info@yenigamoh.com